وبلاگ دانشجویان نفت 88 شیراز

...و خداوند نفت را آفرید

داستان های آموزنده
نویسنده : دانشجویان نفت 88 - ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٦

داستان های آموزنده

همه دوستانی که با داستانهایی در رابطه با زندگی بهتر آشنا هستند شیوانا را می شناسند.شیوانا پیر معرفت شخصیتی فرضی است که زاده ذهن یکی از خلاق ترین نویسندگان حوزه موفقیت است.ما هم سعی می کنیم داستان هایی از این شخصیت نقل کنیم به امید این که بتوانیم از آنها بهره کافی ببریم.


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
اصول زندگی کیمیاگر
نویسنده : دانشجویان نفت 88 - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٥

اصول زندگی

پائولو کوئیلو نویسنده صاحب نام و صاحب سبک برزیلی که برنده جایزه نوبل نیز هست،در کتاب مشهور خود ،کیمیاگر،اصولی را برای زندگی بهتر ما ارائه داده است.

شایان ذکر است که این کتاب در تمام دنیا و حتی ایران با اقبال عمومی مواجه شده است.به دوستانی که تا به حال موفق به خواندن این کتاب نشده اند،پیشنهاد می کنیم که این کتاب با ارزش را مطالعه کنند و از آن نهایت استفاده را ببرند.


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
کلیدهایی برای شاد زیستن
نویسنده : دانشجویان نفت 88 - ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳

٢٠ کلید برای یک زندگی شاد

١-هر روز حداقل از سه نفر تعریف کنید.

٢-طلوع آفتاب را تماشا کنید.

٣-در سلام کردن پیشی بگیرید.

۴-هرگز از هیچ کس مایوس نشوید،معجزه ها اتفاق می افتد.

۵-با دیگران همان طور رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار کنند.

۶-چشم و هم چشمی را کنار بگذارید.

٧-اسم افراد را به خاطر بسپارید.

٨-برای داشتن چیزی دعا نکنید،بلکه برای کسب عقل و شجاعت دعا کنید.

٩-جدی ولی رقیق القلب باشید.

١٠-مهربانتر از حد لازم باشید.

١١-فراموش نکنید که بزرگترین نیاز عاطفی هر کس در دنیا این است که احساس کند از او قدردانی و تمجید میشود.

١٢-به قول خود عمل کنید.

١٣-یاد بگیرید که چگونه شاد و بشاش باشید حتی اگر احساس شادی نمی کنید.

١۴-به خاطر داشته باشید که موفقیت یک شبه به دست نمی آید.

١۵-از هر چیزی طوری استفاده کنید که اگر روزی آن را کنار گذاشتید بهتر از اولش باشد.

١۶-به یاد داشته باشید که برنده ها همان کاری را انجام می دهند که بازنده ها دوست ندارند انجام بدهند.

١٧-سد راه موفقیت دیگران نشوید.

١٨-فرصت گفتن دوستت دارم را به کسی که دوستش دارید از دست ندهید.

١٩-راز نگهدار باشید و برای رسیدن به اهداف خود،دیگران را ضایع نکنید.

٢٠-سعی کنید هر روز که سر کار می روید با اولین باعث شاد کردن روز همکارانتان شوید.

 


comment نظرات ()
تله ها رو دور بزن
نویسنده : دانشجویان نفت 88 - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳

تله ها رو دور بزن

وقتی می گیم تله،همه یاد تله موش می افتند،اما تله های انسانی زیادی ما رو به دام خودشون اسیر می کنند!

تله هایی که آدم ها می سازند برای به دام انداختن سایر آدم ها!

یکی از اون تله ها،جر و بحث هایی هست که بعضی ها به هر دلیلی علاقه مند به راه انداختنش هستند.

وقتی کسی با داد و فریاد و زور نمایی،سعی می کنه خودش رو نشون بده در واقع چون نمیتونه مقابل شما قرار یگیره و از راه منطقی مشکلی رو حل کنه،می خواد از این طریق شما رو در دام خودش بندازه،تا بتونه هم روی ضعف خودش سرپوش بذاره و هم با به تله انداختن شما در این جر و بحث،به زور،خودش و دیگران رو راضی کنه که حق با اونه!

بیاین تله ها رو دور بزنیم!نیازی نیست وقت و اعصاب خودتون رو در یک جر و بحث بی منطق هدر بدین.فقط کافیه بگین:متشکرم،من تمایلی به شرکت در این بحث ندارم!

مواظب تله ها باشید!


comment نظرات ()
قضاوت زودهنگام
نویسنده : دانشجویان نفت 88 - ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳

:: قضاوت و تصمیم گیری  زودهنگام ::

 

تصمیم گیری در مورد مسئله ای ، بدون تفکر و تعمق و تحلیل ، و همچنین استناد به استدلال های بی سند را قضاوت زودهنگام می گوییم. قضاوت در واقع نوعی تصمیم گیری است و باید مراحلی را که برای تصمیم گیری طی می شود برای قضاوت و داوری نیز طی شود .

هنگام تصمیم گیری درباره موضوعی باید تمام جوانب و عواقب آن را درنظر گرفت و بعد تصمیم گرفت .

باز هم تاکید می کنم که در قضاوت ، مستند بودن دلایل ، بسیار مهم است ، مثلا اگر قاضی بخواهد متهمی را محکوم کند ، باید به شواهد و اسناد تکیه کند و از آنها برای تبرئه یا متهم بودن متهم استفاده کند ، پس قاضی نمی تواند تنها با تکیه در حدسیات و گمان خویش ، حکمی را صادر کند .در روابط انسانی نیز قاعده بالا صدق می کند ، و ما اجازه نداریم بدون سند کسی را محکوم کنیم . نکته دیگری که باید بدان توجه ویژه ای داشت این است که در قضاوت باید ذهنیات قبلی را از ذهن پاک کرد.

چند ماه پیش دوستی نظرش را در مورد مطلب وبلاگ به ایمیل من فرستاده بود ، و من بالافاصله تا نظر ایمیل طرف را دیدم و اینکه کنار ایملیش ، عکس سنجاق (Attachment) بود ، پیش خودم گفتم که این ایمیل ، ویرورس است و طرف می خواسته با این کارش به سادگی من بخندد ، خیلی زود تصمیم گرفتم که جواب ایمیلش را بدهم (بدون اینکه که ایمیلش را باز کنم .) و کلی فلسفه بافتم ...

آن دوست که از این عمل من هم ناراحت شده بود و هم حیران ، دوباره به من ایمیل زد و گفت که نترس ایمیل قبلی را باز کن . من هرچند که باز تردید داشتم ، اما ایمیل را باز کردم ، با خواندن هر خط از آن ایمیل ، عرق شرم از سر و رویم فرو ریخت.

مثال بالا را فقط از این جهت آوردم تا بگویم که چطور می شود به همین راحتی و بدون تفکر و حداقل تحقیق ، قضاوت نمود. حالا این قضاوتی که من داشتم بین من و او بود و هزینه زیادی متوجه من و ایشان نشد و در نهایت سوءتفاهم ها رفع شد ، حال در نظر بگیرید که در مقامی دیگر این موضوع اتفاق افتد و بدون در نظر گرفتن کارشناسی های لازم، تصمیم هایی  گرفته شود که هزینه های زیادی دربر داشته باشند و افراد زیادی تحت الشعاع آن ضرر یا فایده کنند . به نظر می رسد حداقل قبل از هرگونه تصمیم ، باید پیش داوری هایی به عمل آورد و بعد آنها را مورد بررسی قرار داد ، و سپس با در نظرگفتن واقعیات و حقایق موجود ، آنها را رد یا قبول نمود .

آنچه را که بسیاری از ما ایرانیان نیاموخته ایم نحوه تصمیم گیری است ، اغلب یا در تصمیم هایمان تردید داریم ، یا اینکه درست فکر نمی کنیم و تصمیم می گیریم.


comment نظرات ()
عصبانیت
نویسنده : دانشجویان نفت 88 - ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳

عصبانیت

معانی لغوی عصب :

1 – تافتن ، پیچیدن – پیوستن – درخت پیچک – شاخه های درخت را به هم بستن

 معنای پزشکی عصب :

2- تارهای سپیدی که مغز را با اجزاء مختلف بدن حیوانی مرتبط می سازد

  معنای لغوی عصبانی:

منصوب به عصب ، با زیادت الف و نون برای تأکید مانند روحانی – جسمانی – نورانی و ...

 اصطلاح پزشکی:

آنکه روحا ناراحت است . کسی که تعادل قوای ارادی و تسلط خود را بر اثر ناراحتی از دست داده است. درواقع عصبانیت حالتی است که ما قادر به کنترل رفتار و حرکات خود نیستیم و تنفر یک حالت شرطی بسیار بد ایست که به ذهن ما خطور می کند.  


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
نمای آخر
نویسنده : دانشجویان نفت 88 - ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢

نمای آخر

نمای١

خب زندگی اینجوریه دیگه.پستی و بلندی داره.مهم نیست که امروز داری از تنهایی دق می کنی!و هیچ کس سراغت رو نمی گیره.باید قوی باشی.فردا حتما این تنهایی فرار می کنه!!!ممکنه فرداها،کسی کاری داشته باشه که تو بتونی براش انجام بدی!اون موقع حتما سراغت رو می گیره و تو از تنهایی در میای!!!

نمای٢

خب،زندگی این جوریه دیگه.آدما با هم فرق دارن.مهم نیست که امروز دوستت بهت می گه:"این موضوع مهم،فقط بین خودمون دوتا بمونه."خیلی هم تاکید می کنه که یه وقت به دوستای دیگه نگی اما فردا اون رو برای بقیه بازگو می کنه و این وسط تو رو ضایع می کنه!اشکال نداره!بالاخره دوستته دیگه!شاید تجربش از تو بیشتر باشه!

نمای٣

خب زندگی این جوریه دیگه.مهم نیست که همکلاسی هایی که تا دیروز باهات خیلی خوب بودن،وقتی یه سو تفاهم پیش میاد،سریع موضعشون رو نسبت به تو تغییر می دن .هیچ وقت هم به خودشون زحمت نمی دن ازت اصل ماجرا رو بپرسن!آدمیزاده دیگه!دلش می خواد دهن بین باشه!تو باید سعی کنی اجتماعی باشی و به روی خودت نیاری!

نمای۴

خب زندگی این جوریه دیگه.به خاطر دل اعضای خونوادت باید یه سری آدم رو که هیچ سنخیتی با تو ندارن،تحمل کنی.به شوخی های بی مزشون لبخند بزنی!چون اگه این کارو نکنی جنگ جهانی سوم شروع می شه!تو که از جنگ خوشت نمی یاد؟!!می یاد؟!!حالا دنیا که زیر و رو نمی شه اگه تو خودت نباشی و مدام به میل دیگران رفتار کنی!زیر و رو می شه؟

نمای آخر

ببین دوست من!زندگی ما آدما پره از یه عالمه "این جوریه دیگه"ها!

نمی گم نادیده بگیرشون و فقط مثل آدم های ساده لبخند بزن و دنیا رو صورتی!!!ببین ها.فقط می تونم بگم که همه این جوریه دیگه ها رو بررسی کن.وجودشون رو بپذیر.براشون راه چاره های مناسب پیدا کن.به زندگیت ادامه بده.فقط خودت باش.فقط خودت باش!

راستی می دونی عزیزترین دوستم بهم چی می گه؟؟می گه : با زندگی باید ساخت نه این که باهاش مقابله کرد.

پس:این جوریه دیگه!!!!!


comment نظرات ()
عمق فاجعه
نویسنده : دانشجویان نفت 88 - ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٩

عمق فاجعه

مرد سالخورده ای که احساس می کرد شنوایی همسر مسنش کم شده،برای گرفتن قرار ملاقاتی جهت تست شنوایی،به پزشک معالج تلفن کرد.پزشک پاسخ داد که می تواند دو هفته دیگر همسر او را ببیند؛به علاوه این که خود او می تواند یک تست ساده و راحت از همسرش بگیرد که به پزشک برای دریافت عمق مشکل کمک خواهد کرد.

"این کاری است که که شما باید انجام دهید:ابتدا در 40 قدمی او بایستید و با تن معمولی صدای خود با او صحبت کنید و ببینید که آیا صدای شما را می شنود.اگر نه،در فاصله 30 قدمی،20قدمی،و تا جایی که جوابتان را بدهد به او نزدیک شویدو سوالتان را تکرار کنید."

بعد از ظهر همان روز،زن در آشپزخانه مشغول حاضر کردن شام بود،مرد در اتاق نشیمن. با خودش گفت :«من الان در 40 قدمی او هستم . . . بگذار ببینم چه می شود.»

-عزیزم شام چی داریم؟

هیچ جوابی نشنید.بنابراین به آن طرف اتاق که در حدود 30 قدمی همسرش بود،رفت.

-عزیزم شام چی داریم؟

هیچ جوابی دریافت نکرد.بنابراین به اتاق غذاخوری که تقریبا 20 قدم با او فاصله داشت،رفت.

-عزیزم،شام چی داریم؟

هیچ جوابی نشنید.دم در آشپزخانه در 10 قدمی اش ایستاد.

-عزیزم،شام چی داریم؟

و باز هم بدون جواب.بنابراین رفت پشت سرش.

-عزیزم شام چی داریم؟

زن با عصبانیت جواب داد:"برای بار پنجاهم،جوجه!"


comment نظرات ()
محبوبیت
نویسنده : دانشجویان نفت 88 - ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٦

محبوبیت

وقتی یکی از دوستامو می دیدم که چقدر بین بچه ها محبوبه،با خودم همیشه می پرسیدم چرا؟چرا من نمی تونم مثل اون محبوب باشم؟مگه اون چی داره؟این سوال ها همیشه و هر وقت که دوستمو می دیدم،تو ذهنم بود.

یه روز که داشتم یه مجله رو می خوندم یهو این مطلبو دیدم.گفتم اگه اونو برای شما هم بگم بد نباشه.  


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
رمز موفقیت
نویسنده : دانشجویان نفت 88 - ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٠

رمز موفقیت

گزارشگری از یک رییس بانک سوال کرد:"رمز موفقیت شما در چیست؟"

رییس بانک پاسخ داد:"جواب شما دو کلمه است."

-و آن دو کلمه چه هستند؟

-تصمیم های درست.

-و چطور می توان تصمیم های درست گرفت؟

-جواب شما یک کلمه است.

-و آن چیست؟

-تجربیات.

-و تجربه چگونه به دست می آید؟

-پاسخ شما دو کلمه است.

-و این کلمات چه هستند؟

-تصمیم های اشتباه.


comment نظرات ()
پازل
نویسنده : دانشجویان نفت 88 - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۸

با دوستم از یه اسباب بازی فروشی رد می شدیم که نگاهمون به یه پازل 1000 تکه خیلی قشنگ افتاد.پازلی با 1000 تکه که همه تکه هاش به ظاهر شبیه هم بودن؛محو تماشای پازل شدم.

با خودم فکر کردم،اگه توی این پازل که تکه های سیاه و سفید زیادی هم داشت،تکه های سیاه نبودن ، پازل هیچ وقت کامل نمی شد.هیچ وقت به این قشنگی در نمی اومد.اصلا همین تکه های سیاه،پازلو معنی دار کرده.

هرچی بیشتر نگاه می کردم،می فهمیدم نه بابا!همه تکه ها هم مثل هم نیستن.

بعد از دوستم پرسیدم : برای درست کردن یه همچین پازلی،باید چجوری شروع کنیم؟اول کدوم تکه ها رو بذاریم؟

گفت:هر پازلی یه سری تکه های اصلی داره که باید اول اونا رو بچینیم.بعدبر اساس اونا بقیه پازلو مرتب کنیم.

پرسیدم : حالا این تکه های اصلی رو چجوری پیدا کنیم؟

جواب داد : اولش سخته.چون ممکنه گمراه بشی.ولی کم کم که شروع کردی،این تکه ها هم خودشونو نشون میدن.بعدش هم سرعتت بالا می ره.

دوباره پرسیدم : پازلی مثل این،چقدر طول می کشه تا تمومش کرد؟

در حالی که منو می کشوند تا از جلوی اسباب بازی فروشی بریم کنار،گفت:درسته که تموم کردن پازل مهمه،ولی مهمتر شیوه درست کردن پازله؛چون اگه پازلو جوری کنار هم بچینیم که بازی مهیج بشه،دیگه نه گذر زمانو متوجه می شیم و نه خسته می شیم چون شوق بازی مارو می گیره.ولی باید حواسمون باشه که تصویر آخری تصویر درستی باشه،که آخر کار نا امید نشیم.

با خودم گفتم :"عجب زندگی جالبی داریم ما آدما!!!"


comment نظرات ()
داستان های جالب روانشناسی
نویسنده : دانشجویان نفت 88 - ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢

سرنوشت

در طول نبردی مهم و سرنوشت ساز ژنرالی ژاپنی تصمیم گرفت با وجود سربازان بسیار زیادی که داشت حمله کند. مطمئن بود که پیروز می شوند اما سربازانش تردید داشتند و دودل بودند.

در مسیر میدان نبرد در معبدی مقدس توقف کردند. بعد از فریضه دعا که همراه سربازان انجام شد ژنرال سکه ای در آورد و گفت:” سکه را به هوا پرتاب خواهم کرد اگر رو آمد، می بریم اما اگر شیر بیاید شکست خواهیم خورد”.

“سرنوشت خود مشخص خواهد کرد”.

سکه را به هوا پرتاب کرد و همگی مشتاقانه تماشا کردند تا وقتی که بر روی زمین افتاد و همه در کمال خوشحالی دیدند که رو بود. سربازان از فرط شادی از خود بی خود شدند و کاملا اطمینان پیدا کردند و با قدرت به دشمن حمله کردند و پیروز شدند.

بعد از جنگ ستوانی به ژنرال گفت: “سرنوشت را نتوان تغییر داد(انتخاب کرد با یک سکه)”

ژنرال در حالی که سکه ای که دو طرف آن رو بود را به ستوان نشان می داد جواب داد:” کاملا حق با شماست”.

خوشبختی

مادام “آنیستا” به سراغ دکتر “برگمن” رفت و گفت: نمی دانم چرا همیشه افسرده ام و خود را زنی بدبخت می دانم. چه دارویی برایم سراغ داری آقای دکتر؟

دکتر “برگمن” قدری فکر کرد و سپس گفت: “مادام تنها راه علاج شما این است که پنج نفر از خوشبخت ترین مردم شهر را بشناسی و از خانه هر کدام آنها یک تکه سنگ بیاوری، به شرط اینکه از زبان آنها بشنوی که خوشبخت هستند. “زن رفت و پس از چند هفته به مطب دکتر برگشت، اما این بار اصلاً افسرده نبود. او به دکتر گفت: “برای پیدا کردن آن پنج نفر، به سراغ پنجاه نفر که فکر می کردم خوشبخت ترینها هستند رفتم، اما وقتی شرح زندگی همه آنها را شنیدم، تازه فهمیدم که خودم از همه خوشبخت تر هستم!”

کشاورز دانا

یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته‌ عجیب و جالبی روبرو شدند. این کشاورز پس از هر نوبت کِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می‌داد و آنان را از این نظر تأمین می‌کرد. بنابراین، همسایگان او می‌بایست برنده‌ مسابقه‌ها می‌شدند نه خود او!

کنجکاویشان بیش‌تر شد و کوشش علاقه‌مندان به کشف این موضوع که با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید. سرانجام، تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند.

کشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش همکارانش گفت: «چون جریان باد، ذرات بارورکننده غلات را از یک مزرعه به مزرعه‌ دیگر می‌برد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می‌دادم تا باد، ذرات بارورکننده نامرغوب را از مزرعه‌های آنان به زمین من نیاورد و کیفیت محصول‌های مرا خراب نکند!»

همین تشخیص درست و صحیح کشاورز، توفیق کامیابی در مسابقه‌های بهترین غله را برایش به ارمغان می‌آورد.

“گاهی اوقات لازم است با کمک به رقبا و ارتقاء کیفیت و سطح آنها، کاری کنیم که از تأثیرات منفی آنها در امان باشیم”.


comment نظرات ()
آیین دوستیابی
نویسنده : دانشجویان نفت 88 - ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٦

آیین دوستیابی

(براساس کتابی از دیل کارنگی با همین عنوان)

دوستان عزیز:

متنی که در ادامه می یاد،برداشتی از یکی از پرفروش ترین کتاب هاس که درباره دوستیابی نوشته شده.تو این کتاب راههای  عملی بسیار ساده ای برای پیدا کردن دوست،ارائه شده.ما هم،در راستای اسم وبلاگمون،گفتیم که اگه هر بار قسمتی از مطالب این کتابو بنویسیم،خالی از لطف نباشه.پس لطفا تا آخر راه با ما باشید.

راستی نظر یادتون نره.


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
روانشناسی
نویسنده : دانشجویان نفت 88 - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۸

آزاد بودن

(باالهام از مقاله «پنج تاثیر» اثر ویرجینیا ساتیر)

می خواهم آزاد باشم،

تا ببینم و بشنوم هر آنچه را که هم این  یک لحظه  هست،

نه آن چه را که می توانست باشد،

آنچه را که  زمانی بوده است

و یا روزی خواهد بود.

 

می خواهم آزاد باشم،

تا بر  زبان آورم   هرآنچه را واقعاَ در اندیشه ام می گذرد؛

هرآنچه را که حس می کنم،

و نه آنچه را که  در پندار خود به «انتظار دیگران  از من» نسبت می‌دهم.

 

می خواهم آزاد باشم،

تا حقیقتاَ دریابم

احساسی را که درمن به من میگوید تو این هستی! ،

بی آنکه  بپندارم:

آیا اینگونه  بودن من  مقبول دیگران خواهد بود؟

 

می‌خواهم آزاد باشم،

تا خود را در دیگران تجربه کنم،

بدون آنکه دیگران را به بازی فریب بگیرم.

 

می خواهم آزاد باشم،

تا تمنا کنم هر آنچه را که واقعاَ به آن نیاز دارم،

و نه خاموش، در پندار اجازه گرفتن از دیگران بسر  ببرم.

 

می خواهم آزاد باشم،

تا خود بایستم و پروای خطر کنم،

و نه با پندار حفظ خاطرجمع،

(برای آسوده‌گی پندارهای خود)

از دست نایافته های نزدیک عبا کنم.

می خواهم آزاد باشم...

www.naft-eng.persianblog.ir

 

 

 

تو آزاد‌ی تا بگو‌یی آر‌ی ‌یا بگو‌یی نه.

تو آزاد‌ی تا نگاهت را به هرچیز‌ی بیانداز‌ی ، حتی به چیزها‌ی ممنوع.

ولی تو در ا‌ینکه نگاهت را همچنان پنهان ساز‌ی و هیچ‌چیز‌ی را نبینی هم آزاد‌ی.

 

تو آزاد‌ی تا همه‌چیز را با گوشها‌یت بشنو‌ی، حتی چیزها‌ی بی‌صدا را،

و تو آزاد‌ی تا گوشها‌یت را بگیر‌ی و به سکوت پناه ببر‌ی.

 

تو آزاد‌ی تا دریابی هرچه را که جسم و روان تو قادر به لمسِ آنست،

و تو آزادی تا جلوی فکر و تخیلات خود را بگیری.

 

تو آزاد‌ی تا هرچه را که می‌خواهی مُطالبه کُنی و در ا‌ینکار مُنتظرِ اجازه هیچ‌کس نباشی،

و تو همچنین آزاد‌ی تا حرفت را فرو دهی و در انتظارِ فُرصتهای دیگری بنشینی.

 

تو آزاد‌ی تا هرچه می‌خواهی بر زبان آور‌ی، هرچه که تُرا به جوش‌وخروش می‌آورد،

هرچه را که در تو هست، هرچه را که فکر می‌کُنی ‌یا احساس می‌کُنی.

و تو آزاد‌ی تا لب‌فروبَند‌ی و هیچ نگو‌یی.

 

تو آزاد‌ی تا اسرارت را در خلوتِ خود نگاهدار‌ی، از آنها حفاظت کُنی و به هیچ‌کسی اجازه دست زدن به آنها را ندهی،

همچنان که آزاد‌ی تا اسرارت را بر هرکسی رو کُنی.

 

تو آزاد‌ی تا شهامتِ انجامِ هر کار‌ی را بیابی و برا‌ی ا‌ینکار به خودت تکیه کُنی،

و تو آزاد‌ی تا مُحتاط باشی و خود را از انجامِ هر ر‌یسکی بدور نگهدار‌ی.

 

تو آزاد‌ی تا بنا به توقُعاتِ د‌یگران زندگی کُنی،

همچنان‌که آزاد‌ی انتظاراتِ د‌یگران را رد کُنی.

 

تو آزاد‌ی تا خودت را از قید چیزها‌یی مثل “آدم با‌ید ...”، “برا‌ی آدم ضرور‌ی است که ...” و ‌یا “آدم اجازه‌ ندارد که ...” رها ساز‌ی

همچنان‌که آزاد‌ی در همه‌جا از ا‌ینها تِبَعیت کُنی.

 

تو آزاد‌ی تا راهِ خودت را برو‌ی.       همچنانکه آزادی تا راهی را بروی که دیگری برایت مقدر کرده‌است.

تو آزاد‌ی تا همواره گذر کُنی یا در کنارِ هرچیز‌ی با‌یستی.

تو آزادی تا به‌خودت اعتماد کُنی و برا‌ی خودت زندگی کُنی.

و تو آزادی تا  در تمنای از  دیگران، برای دیگران باشی و بمانی 

www.naft-eng.persianblog.ir

یادمان باشد

زندگی ساعت دیواریست . از رویش ساعت ساختم تا یادم نرود خوابم یا که بیدارهوشیاری حق ندارد بخوابد . وخودش را به ندیدن و نشنیدن بزند. یادم باشد کارهای زیادی برای انجام دادن دارم ولی هر یک به نوبت . زندگی ثانیه هاست . نه عمر طولانی . زندگی در حوضچه اکنون است .ثانیه هایی که عین واگن های قطارباری قرار است نیکی هایم را حمل کنند تا مقصد خدا . کنار هم طولانی ترین قطار است اما در عالم هستی چه واگن های زیادی که خالی است . مهم نیست کجا هستم . یادم باشد واگن های قطارم خالی از دست نرود چون برنمی گردد . زندگی بارش ثانیه هاست از ابر امید ابر سخاوت خداوند .از آن بالا فرصتها هدیه داده می شوند . موهبتی به من و تو تا به لیاقت برسیم . لیاقت دیدار خدا ، زندگی فرصت لایق شدن است فرصتها را به یاد خدا معطر کنیم عین گلاب ، خدا زندگی را تقسیم کرده به تعداد ثانیه ها . یکمرتبه نخواست تا ره صد ساله روی .چرا ناامیدی ؟ مگر خدا را نمی شناسی ؟ او که تکرار می کند طلوع را،بارش باران را هنوز کودکان را متولد می کند این چه شباهتی با ناامیدی دارد ؟ دلیل بزرگی برای از دست ندادن ما دارد . مگر می شود ساخته اش را فراموش کند؟ از هر دری که کلیدش خود اوست یکی مثل اراده از رویش ساخته و داده تا ما زیاد پشت در نمانیم . خود او گفت : توبه پذیرم . راهی پیش پایم ساخته تا فکر نکنم زندگی بن بست است و شانس تکرار شدنی نیست ، احترامت کرده قلم مو و یک بوم نقاشی به تو داده . اعتمادت کرده و این همه ایده روی زمین پاشیده تا از روی این الگوها یک طرح از خودت بزنی .

زندگی زیباست


comment نظرات ()
روانشناسی 2
نویسنده : دانشجویان نفت 88 - ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۸

اگر یگانگی و وحدت باشد،بیگانگان کوچکترین توفیقی در کار خود نخواهند یافت.

(لویی پاستور)

متولد شدم و ندانستم برای چه؟زندگی کردم و ندانستم چگونه زندگی کنم؟و اکنون می میرم و نمی دانم چرا؟

(پاسکال)

دلم نمی خواهد جای فرد دیگری باشم.خدا را شکر می کنم که خودم هستم.

(راندا برن)

من آموختم که هنوز خیلی چیزهاست که باید یاد بگیرم.

(منه دیک)

از آهسته رفتن نترس.از بی حرکت ایستادن بترس.

(مثل چینی)

خنده کوتاه ترین فاصله بین دو نفر است.

(ویکتور هوگو)

من غصه های زیادی به خاطر اتفاقاتی که هرگز در زندگی ام رخ ندادند خوردم.

(میکل آنژ)

اگر می خواهید شاد باشید فقط اراده کنید.

(تولستوی)

پیروزی نصیب کسانی می شود که بیشتر از همه استقامت دارند.

(ناپئون)

بزرگترین عیب آن است که از عیب خویش آگاه نباشیم.

(کارلایل)

علم و دانش کلیدی است که تمام درها با آن باز می شود.

(آناتول فرانس)

اگر به قلبت گوش کنی و مغزت را به کار اندازی،هیچ وقت اشتباه نمی کنی.

(برادلی)

با فقیرترین افراد چنان با احترام روبرو شو که گویی در مقابل سلطان هستی.

(کنفوسیوس)

عدالت پیشه کن تا همیشه توانا باشی.

(حضرت علی«ع»)

زندگی یک بوم نقاشی است که در آن از پاک کن خبری نیست.

(جان کانفیلد)

هرگز در پاسخ عاجزانه ای در نمانده ام،مگر در برابر کسی که از من پرسید تو کیستی؟

(جبران خلیل جبران)

 


comment نظرات ()
روانشناسی 1
نویسنده : دانشجویان نفت 88 - ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۸

هر کسی به میزانی که تنهایی نیاز دارد , عظمت دارد و بی نیاز است . . .

www.naft-eng.persianblog.ir

از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد نه آنچه را که آرزو داری , زیرا گاهی آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار . . .

 www.naft-eng.persianblog.ir

دریا باش تا بعضی ها از با تو بودن لذت ببرند , و بعضی ها که لیاقت دیدن

تو ندارند , غرق شوند . . .

 www.naft-eng.persianblog.ir

برای دیدن نور , به خورشید نگاه کن

برای دیدن عشق , به ماه

برای دیدن زیبایی , به طبیعت

برای دیدن امید , به آینده . . .

 www.naft-eng.persianblog.ir

هیچوقت شک هایت را باور مکن , و به باور هایت شک نکن . . .

www.naft-eng.persianblog.ir

خداوند بزرگ است , آرزوهایی که از او میخواهیم هم باید بزرگ باشد . . .

www.naft-eng.persianblog.ir

همه افراد خوشبخت خدا را در دل دارند , پس تو را جه غم که اینقدر

احساس تنهایی میکنی , بدان در تنها ترین لحظات و در هر شرایط

خداوند با توست . . .

 www.naft-eng.persianblog.ir

بر زمین لجبازی پای مفشار , که سخت لغزنده است . . .

www.naft-eng.persianblog.ir

گذشته را با خود داشته باش , اما در آن زندگی مکن و فقط تجربه بگیر . . .

www.naft-eng.persianblog.ir

عصبانیت فرد , تنبیه خود برای اشتباه دیگران است . . .

www.naft-eng.persianblog.ir

آدمی را آدمیت لازم است , عود را گر بو نباشد , هیزم است . . .

www.naft-eng.persianblog.ir

 


comment نظرات ()